امشب رفتم تلویزیون برادر خانومو درست کنم ینی چگونگی اتصال گوشی اندروید رو به تی وی آموزش بدم بعد یکم طول کشید و شام همونجا خوردم سوسیس، سیب زمینی و تخم مرغ سر سفره به برادر خانوم گفتم: خوب راحت شدی از شام های مامانتا. اونم یه خنده ی پیروزمندانه زد و ادامه داد خوردن شامشو تازگی عروسی کردن و رفته خونه خودشون وقتی خونه باباش بود چون به شکمش اهمیت میداد معمولا غرغر میکرد که این چ غذاییه، چرا چرب نیس، چرا سنگین نیس و ازین طور چیزا خونه ,برادر ,برادر خانوم منبع
درباره این سایت